تولد عمه جون
سلام به شاه پسر گلمون
عزیز دلم دیروز تولد عمه جونت بود مامان جون گفت که بیاید بریم خونشون براش تولد بگیریم ساعت 6 حرکت کردیم ولی اینقدر جاده ترافیک بودددددددددددددددد تازه ساعت 8 رسیدیم خونشون تهران پر از دود بود داشتم خفه میشدم خیلی خسته بودم خدارو شکر شما تو راه همش خواب بودی زیاد اذیت نشدی شام رو خوردیم خوابیدیم خیلی خوش گذشت منم کادو برایش لباس خواب گرفتم. من می ترسیدم که نکنه نصف شب بیدار بشی همه رو بیدار کنی ولی خیلی گل پسر بود اصلا بیدار نشدی صبحونه رو که خوردیم رفتیم نمایشگاه گل تو بوستان گفتگو واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بسیار زیبا بودن این گلها . تا 1 اونجا بودیم بعد اومدیم از عمه جونت و سعید اقا خداحافظی کردیم اومدی خونه.
راستی موهامو هم رنگ شرابی گذاشتم .


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


تولد عمه جون
